الشيخ المنتظري

48

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

و مثل كلماتى كه عمر در سال حديبيه گفت ; ( 1 ) و در نهايت راجع به عمر مى گويد : « واللّه تعالى لايجازى المكلّف الاّ بما نواه ، ولقد كانت نيّته من اطهر النّيّات و اخلصها للّه سبحانه » خدا جزا نمى دهد مكلّف را مگر به نيّت او ، و نيّت عمر از پاكترين نيّتها بوده و از خالص ترين نيّتها براى خداى سبحان . ( 2 ) به ابن ابى الحديد اعتراض شده كه اگر مى گويى عمر نمى توانسته خودش را كنترل كند و بى اختيار اين الفاظ از او صادر مى شده ، پس اين يك آدم غير قابل كنترل و نامناسبى است و نمى تواند خليفه مسلمانها باشد ، و نبايد چنين فردى در رأس خلافت مسلمين قرار گيرد ; و اگر مى گويى از روى اختيار بوده ، بد مى كرده ، گناه مى كرده است ; بنابراين اگر سوء نيت هم نداشته ، كسى كه طبيعت و ذاتى خشن و تند دارد و حتى نسبت به پيامبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هم بى ادبى مىكند ، نبايد خلافت و زعامت مسلمين به دست او باشد . پيامبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) رحمة للعالمين و داراى خلق عظيم بود ، و با اخلاق كريمه خود مردم را جذب مى كرد . چگونه ممكن است كسى كه طبيعتش تند و خشن است و نمى تواند آن را تغيير دهد خليفه رسول اللّه ( صلى الله عليه وآله و سلم ) باشد ؟ ! عمر خليفه اى غير قابل كنترل ، و گرفتارى مردم در زمان او « فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ ، إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ ، وَإِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ » ( پس صاحب اين طبيعت خشن مثل كسى است كه سوار بر شتر غير رام باشد ، اگر افسارش را بكشد بينى آن پاره شود ، و اگر افسارش را رها كند هجوم مى آورد و خود و صاحبش را در پرتگاه مى اندازد . )

--> 1 - در صلح حديبيه عمر با تندى و خشونت به پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) گفت : شما مگر به ما نگفتى كه : « لتدخلنّ المسجدالحرام » به حج مى رويم و وارد مسجدالحرام مى شويم ، پس اين صلح براى چيست ؟ 2 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 27